خبرنگاری در مدار حقیقت

امروز هفدهم مرداد ماه به نام خبرنگار در تقویم ثبت شده است ، روزی که برای من با همه روزها فرق دارد چرا که من بیست و هفت سال از عمرم را می‌بینم که در میان خطوط و نقطه‌ها و گزارش‌ها جاری شده است.

امروز هفدهم مرداد ماه به نام خبرنگار در تقویم ثبت شده است ، روزی که برای من با همه روزها فرق دارد چرا که من بیست و هفت سال از عمرم را می‌بینم که در میان خطوط و نقطه‌ها و گزارش‌ها جاری شده است. بیست و هفت سالی که قلمم تنها یک ابزار نبود بلکه تبدیل شد به امتداد انگشتانم برای لمس دردهای پنهان و چشمانی برای دیدن حقیقت‌هایی که شاید خیلی‌ها ترجیح می‌دادند نبینند. این سال‌ها برای من مجموعه‌ای از هزاران چهره است که هر کدام داستانی در دل داشتند و من توانستم آن داستان‌ها را به زبان کاغذ درآورم. ‌خبرنگاری برای من یک عشق بود و وسواسی مقدس برای یافتن حقیقت در میان انبوهی از ابهامات.

به گزارش اخبار اصفهان ; من از سختی‌های مردم نوشتم ، از آن مرد اعدامی که پای چوبه دار بخشیده شد ، از زنی که با روایت زندگیش توسط قلمم حقش را به خوبی گرفت و از آن پیرزنی که در آسایشگاه بود و فرزندانش بعد از دیدن چهره او در روزنامه ، نادم و پشیمان او را به آغوش گرم خود بازگرداندند تا باز هم سایه ای باشد برایشان هر چند ناتوان .

در این سال‌های طولانی من همسفر شادی‌های  مردم بودم و هم شریک غم‌های عمیقشان. از گزارش‌های ساده در کوچه‌های خاکی گرفته تا پوشش خبرهای تکان‌دهنده ملی همه را به یاد دارم . هر گزارشی که نوشتم تکه‌ای از روح من بود که در صفحه کاغذ یا نمایشگرها به امانت گذاشته شد. هر بار که قلمم را به حرکت درآوردم تا گرهی از مشکلی باز شود یا صدای کسی را که در گوشه‌ای از جامعه فراموش شده بود به گوش جهانیان برسانم،  حس کردم زنده‌تر هستم. من یاد گرفتم که حقیقت گاهی در یک کلمه ساده نهفته است و گاهی در سکوتی طولانی که نیاز به توجهی بیشتر دارد.

گاهی سنگینی حقیقتی که روایتش شجاعت می‌خواست سخت بود اما هیچ‌کدام از این‌ها شیرین‌تر از لحظه‌ای نبود که می‌دیدم نوشته‌ای از من باعث تغییر کوچکی در زندگی یک انسان شده است. آن لحظه‌ای که متوجه می‌شدم قلم من توانسته است پلی بسازد میان یک نیازمند و یک خیرخواه یا توانسته است حقی را که ضایع شده بود بازگرداند ، تمام خستگی‌های بیست و هفت سال را از تنم بیرون می‌کشید.

و امروز دوباره در روز خبرنگار با افتخار می‌گویم که پشیمان نیستم از پا نهادن به این عرصه ، پشیمان نیستم که جوانی و سال‌های میانسالی‌ام را وقف دنبال کردن خبرها کردم. خوشحالم که نویسنده‌ای بودم که ترجیح داد در اتاق‌های بسته نماند و به جای خیال‌بافی‌های رمانتیک، رمان زندگی واقعی مردم را بنویسد، رمانی حقیقتی که گاهی تلخ‌تر از هر دارویی و گاهی شیرین‌تر از هر شعری است. من در این مسیر یاد گرفتم که خبرنگار نباید تنها ناظر باشد بلکه باید با هر حرفی که می‌شنود درد بکشد و با هر شادی‌ که می‌بیند لبخند بزند.

من قلمم را در راهی به کار گرفتم که باور داشتم حقیقت تنها راه نجات است. شاید نتوانسته باشم تمام دردهای جامعه را درمان کنم اما خوشحالم که اجازه دادم حقیقت جاری شود و ردپای صدای مردم در تاریخ بماند. خوشحالم که توانستم با کلماتم آیینه‌ای باشم برای واقعیت‌ها و جسارت کنم تا هر کسی صدای خودش را بشناسد.
‌من امروز را به تمام همکارانم و به آن یلدای جوانی که با جسارت اولین خط را نوشت تبریک می‌گویم. بیست و هفت سال گذشت اما اشتیاق من برای شنیدن روایت‌های جدید هرگز کم نشد. قلم من هنوز جوهر دارد و قلب من هنوز برای شنیدن صدای مردم می‌تپد. من تا همیشه خبرنگارم ، کسی که یاد گرفته است با کلمات پل‌هایی بسازد میان سکوت و فریاد.