جوان‌گرایی و نوسازی

درسهای حکمت و حکمرانی از شاهنامه

شاهنامه تنها حماسهٔ تاریخی نیست، بلکه در کنار آن راهنمای اخلاقی و فلسفی برای حکمرانان و کشورداران است.

شاهنامهٔ فردوسی را از هر زاویه‌ای که بنگریم، دریای بیکرانی است از حکمت و عبرت؛ از درس زندگی و حکمرانی تا ناپایداری و فریبندگی دنیای مادی و آموزه‌های ژرف اخلاقی چون مرگ‌اندیشی، پرهیز از آزمندی و دنیادوستی، و افسوس بر کسانی که از تاریخ نمی‌آموزند و پند نمی‌گیرند.

این بیت فردوسی

جهان سربسر حکمت و عبرت است
چرا بهرهٔ ما همه غفلت است

انسان را به اندیشیدن در پیوستگی زندگی و سرنوشت‌های آنها دعوت می‌کند. شاهنامه تنها حماسهٔ تاریخی نیست، بلکه در کنار آن راهنمای اخلاقی و فلسفی برای حکمرانان و کشورداران است.

جوان‌سازی توان کشور را نیز می توان با تامل در ابیات شاهنامه دریافت. در داستان پادشاهی زوِ طهماسب، پس از مرگ او، تورانیان که همواره در کمین برای دستبرد به مرزهای ایران بودند، به‌سرعت برای حمله به ایران آماده شدند. در آن شرایط، سپهسالاری کشور ایران با زال بود، زال حکیم‌پهلوان بلندپایه‌ی کشور است؛ او با درک ژرفی که از روزگار و چالش‌های پیش‌ روی ایران دارد، نخستین گام را برای رویارویی با دشمن آزمند و تیزدندان جوان‌گرایی و نوسازی توان نظامی می‌داند. او آگاه است که برای ماندن و پایداری ایران، تنها داشتن سپاهیان فراوان و تکیه بر زور بازوی یک پهلوان کهنسال چون او، کافی نیست؛ بلکه باید نفَس و نیروی جوانی در سپاهیان بدمد.

زال که خود سال‌ها در میدان جنگ برای ایران و حکمرانی بر زابلستان عمر گذرانده و تجربه اندوخته، تصمیم می‌گیرد فرماندهی سپاه ایران را به فرزند جوان و توانمندش رستم بسپارد. جسارت او در این تصمیم نه‌تنها آیندهٔ کشور را تضمین کرد، بلکه با آگاهی از گذر زمان و گذشت زمانه می‌گوید:

شب و روز در جنگ یکسان بُدم
ز پیری همه‌ساله ترسان بُدم
کنون چَمبری گشت پشت یلی
نتابم همی خنجر کاولی
کنون گشت رستم چو سرو سهی
براو بربرازَد کلاه مهی

این تصمیم به‌روشنی بیانگر آن است که برای اداره‌ی کشور در کنار تجربه‌ی پیری چون او، هیچ‌چیز مهم‌تر از تجدید نیرو و انتقال قدرت به نسل‌های جدید نیست. زال با نگاهی واقع‌بینانه، از صف اول جنگ کنار رفت و قدرت را به دست رستم سپرد، پهلوانی که در آینده نه‌تنها در جنگ‌ها، بلکه در سیاست و کشورداری نیز ایران را یاری کرد.

«نوسازی ابزار جنگ» موضوع دیگری از آنچه که حضرت فردوسی در شاهنامه مورد اشاره قرار داده است. با ظهور رستم، فردوسی در شاهنامه نشان می‌دهد که در نبردهای پیش‌ رو دیگر با شیوه‌ها و ابزارهای قدیمی جنگ نمی‌توان بر دشمن پیروز شد. حتی قهرمانی چون رستم برای پیروزی بر دشمن نیازمند به ابزار و امکان و تدابیر نو است. فردوسی در اینجا به این نکتهٔ کلیدی اشاره می‌کند که برای پایداری و ماندن کشور، در کنار نیروی انسانی و زور بازوی پهلوانان به نوسازی و نوآوری و بهره‌مندی از ابزارها و تغییر ساختارهای کهن وابسته است. رستم برای پیروزی در برابر دشمن کینه‌ورز و آزمندی چون افراسیاب، به اسب و سلاحی برتر نیاز دارد. زال دستور می‌دهد تا در جستجوی اسبی شایستهٔ توانمندی‌های رستم در گله‌‌های اطراف جست‌وجو کنند، تا آنکه از میان همه رمه‌ها و گله‌ها رخش را می‌یابند. این اسب توانمند تا آن زمان تن به سواری هیچ پهلوانی نداده و از هر نظر بی‌مانند است. چوپان گله می‌گوید ما این اسب را رخش رستم می‌نامیم و بهای آن هم خدمت به ایران‌زمین است.

در روایت فردوسی دست‌یافتن رستم بر رخش، فراتر از یک داستان ساده است. رخش نمادی است از ضرورت تجهیز و نوآوری در برابر چالش‌های نو و رستم نیز نماینده نسلی است که بناست ایران را از شر دشمنان نجات دهد. وقتی رستم از اسب خود سخن می‌گوید، در واقع به این نکته اشاره می‌کند که در جنگ‌های زمانه پهلوان باید با ابزار روزآمد و متناسب با شرایط زمان پا به میدان بگذارد.

در کنار اسب جنگی، رستم به سلاحی شگفت‌انگیز و کوبنده نیاز دارد تا دشمن را شکست دهد. گرزی بزرگ که چون کوهی سنگین بر سر دشمنان فرود آید:«یکی گرز خواهم چو یک لخت کوه؛ چو پیش من آیند توران‌گروه؛ شکسته کنم من بدو پشتِ پیل؛ ز خون رود رانم چو دریای نیل». در این بخش از داستان، فردوسی به‌خوبی نشان می‌دهد که آماده‌سازی و تجهیز نیروی نظامی تنها به نیروی پهلوانان وابسته نیست؛ بلکه باید سازوکارهای دفاعی و سلاح‌ مناسب نیز فراهم نمود تا بتوان در برابر دشمن قدرتمند پیروز شد.

محقق زبان و ادبیات فارسی