جنگ علیه یک تمدن
ملتها نه فقط با شکوه آنچه ساختهاند، بلکه با شرم آنچه نابود کردهاند نیز شناخته میشوند. از بغداد تا لوون و بامیان، هر بار چیزی بیش از بناها و کتابها از میان رفت؛ شکافی در حافظه جهان. روزی هم که پل تاریخی موستار پس از گلولهباران در رود نرتوا فرو ریخت، جهان فقط سقوط یک سازه سنگی را ندید؛ فرو ریختن یکی از زبانهای مشترک یک جامعه را دید.
به گزارش اخبار اصفهان مسئله در جنگها فقط تخریب بناهای تاریخی نیست؛ مسئله، حمله به حافظهای است که جامعه را جامعه میکند. اگر «نسلکشی»(Genocide) نابودی انسانهاست و «شهرکشی»(Urbicide) ویرانی سازمانیافته زیست شهری، باید از مفهومی دیگر که امروزه و در جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی ابداع کردند، نیز سخن گفت. «میراثکُشی»(Heritagecide). میراثکُشی یعنی هدف گرفتن حافظه مادی یک ملت؛ یعنی حمله به بناها، محوطهها، موزهها، بافتهای تاریخی، خانههای ارزشمند و مکانهایی که جامعه از خلال آنها خود را در زمان بازمیشناسد.
در جنگ رمضان، آنچه رژیم صهیونیستی و آمریکا انجام دادند را میتوان «میراثکُشی» نام نهاد. آسیبدیدن حدود ۱۴۹ اثر تاریخی و فرهنگی در ۱۸ استان کشور ــ از بافتهای تاریخی و خانههای واجد ارزش تا بناهای شاخص، محوطههای فرهنگی، موزهها و برخی آثار ثبتشده جهانی ــ فقط فهرستی از خسارتهای کالبدی نبود؛ نقشهای از گستره تمدنی ایران بود.
بناهای تاریخی، اشیای خاموشِ برجایمانده از گذشته نیستند؛ آنها صورت مادی جامعهاند. هر بنای ماندگار، حاصل انباشت همکاری، مهارت، تخیل، نظم اجتماعی و افق مشترکی است که در دورهای از تاریخ، انسانها را گرد یک معنا جمع کرده است.
در اینجا نکته اصلی معنا مییابد که میراث آسیبدیده فقط نشانه مظلومیت نیست، بلکه نشانه عمق نیز هست. هر اثر تاریخی، پیش از آنکه به فهرست خسارتها وارد شود، گواهی بر توان جامعه ایرانی برای آفرینش، همکاری، صلح، زیبایی و استمرار بوده است.
اما نتیجه، برخلاف نیت مهاجم، نتیجهای معکوس داده است. همان جمله معروف محمود درویش به خبرنگار اسرائیلی که گفت: «دشمنی شما باعث مشهور شدن ما شد.» حمله به میراث، فقط خشونت مهاجم را آشکار نمیکند، بلکه عظمت جامعه هدف را نیز نمایان میسازد. جنگ رمضان نشان داد که ایران فقط میدان نبرد نیست؛ میدان تمدن است.
حقوق بینالملل، در ظاهر، از این میراث حفاظت میکند؛ از کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ تا کنوانسیون میراث جهانی ۱۹۷۲. اما جهان در لحظه آزمون نشان میدهد که میراثی که «مشترک بشریت» خوانده میشود، وقتی با منطق قدرت روبهرو میشود، بیپناه میماند.
ایران، در امتداد تاریخ خود، بارها چنین لحظههایی را تجربه کرده است. فرهنگ و میراثش بارها آماج هجوم شده، اما آنچه باقی مانده، نیرویی بوده که به بناها معنا میکرده است.
واقعیت این است که میراثفرهنگی، امری تزئینی و حاشیهای نیست، بلکه زیرساخت معنوی جامعه است. همانگونه که راه، پل و نیروگاه، زیرساخت مادی کشورند، بناهای تاریخی نیز زیرساخت حافظه، ایمان، هویت و اعتماد اجتماعیاند.
پایان سخن این است که بناهای تاریخی، پیش از آنکه آسیب ببینند، ایران را ساخته بودند و پس از آسیبدیدن نیز میتوانند ایران را دوباره به جهان معرفی کنند؛ نه بهعنوان سرزمینی صرفاً زخمی، بلکه بهعنوان جامعهای که حافظه، معنا، ایمان و هویت دارد و از دل ویرانی نیز زبان خود را بازمییابد. میراث، گذشتهای نیست که پشت سر مانده باشد؛ نیرویی است که جامعه با آن دوباره میایستد.





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰