مهربانی قویتر از گلوله
مهربانی قویتر از گلوله است، چه وقت؟ درست در روزهایی که هیاهوی اهریمنی جنگ و سایه سنگین تهاجم بیگانه سعی دارد ترس را به رگ های شهر تزریق کند، نبض زندگی در کوچه پس کوچه های این سرزمین به گونه ای دیگر می تپد.
به گزارش سرویس شهری پایگاه خبری سپاهان خبر در زیر پوست شهر در کوچه پس کوچه های این دیار ، مردم در پاسخی تماشایی به تمام زشتی های جنگ و هجوم دشمنان ، زیباترین نسخه از خود را به نمایش گذاشته اند، نسخه ای که در آن (من) جای خود را به (ما)داده است. این روزها، میان صدای پرواز جنگنده ها و اخبار نگران کننده، صدای چرخیدن کلید مهربانی در قفل دل ها شنیده می شود.
جادوی تماس های بی هوا
شاید هیچ وقت به اندازه امروز، لرزش گوشی های تلفن همراه حامل پیام مهربانی و همدلی نبوده است. این روزها گوشی ها فقط برای انتقال خبر زنگ نمی خورند، آن ها زنگ می زنند تا بگویند (یادم هست که هستی، نگران حالت هستم ، مواظب خودت باش ) و چه شیرین است که لیست تماس های خروجی مردم پر شده است از نام هایی که شاید سال ها خاک فراموشی روی آن ها نشسته بود. یکی از آشنایان گفت : دیشب پسرعمویی که سالها از هم بی خبر بودیم و کمی دلگیری از هم داشتیم زنگ زد، فقط گفت می خواستم صدایت را بشنوم و بدانم جایت امن است و حالت خوب است . همین جمله ساده او دیوا کینه را فروریخت و دلم را گرم کرد . در حقیقت مردم حالا بیش از هر زمان دیگری قدر ثانیه های با هم بودن را می فهمند. در گروه های مجازی خانوادگی هم دیگر خبری از بحث های بیهوده نیست و هر چه هست، جویای احوال بودن و فرستادن انرژی های مثبت است. این شبکه عظیم عاطفی، قوی ترین پدافند غیرعامل ما در برابر استرس های ناشی از تهاجم دشمن است. ما دوباره یاد گرفته ایم که برای خوشحال کردن یک نفر، لزوما نیاز به هدیه گران قیمت نیست و گاهی یک جمله (خوبی عزیزم؟) تمام چیزی است که یک قلب لرزان به آن نیاز دارد.
ایثار از نانوایی تا داروخانه
در سطح شهر، صحنه هایی خلق می شود که اشک را به چشمان هر بیننده ای می آورد. نانوایی را می بینیم که روی پیشخوانش نوشته شده: اگر امروز دستت خالی است، نان مهمان ما باش .در برخی داروخانه ها نیز افرادی هستند که وقتی می بینند بیماری برای تهیه داروی حیاتی اش لنگ پول است، با چشمک زنی به صندوق دار، غائله را ختم به خیر می کنند. این ها ایثارهای کوچکی است که شاید در اخبار رسمی جایی نداشته باشند، اما ستون های جامعه را محکم نگه می دارند و در این میان باید آن صاحب خانه ای که در شرایط سخت اقتصادی، اجاره دو ماه مستاجرش را بخشید تا او بتواند آذوقه بیشتری برای خانواده اش تهیه کند، را ستود ، چرا که این روحیه، همان میراثی است که به ما ایرانیان رسیده و حالا در رگ های نسل جدید جاری شده است. مردم ما فهمیده اند که در زمانه هجوم، دارایی واقعی آن چیزی است که به دیگران می بخشیم، نه آن چیزی که در صندوقچه نگه می داریم.
بازگشت به روزگار صمیمیت
این روزها همسایه ها نیز بیشتر از قبل پشت در واحد یکدیگر می روند. یکی برای آن دیگری که سن و سالی از او گذشته خرید می کند تا او مجبور نباشد از خانه بیرون برود و یکی هم سعی میکند به دیگر همسایه امید بدهد ، در برخی مجتمع های مسکونی هم ، پیرمردها و پیرزن ها دیگر تنها نیستند چرا که جوان ترها مدام به آن ها سر می زنند و اطمینان می دهند که در هر شرایطی کنارشان هستند. این حس امنیت جمعی، بزرگ ترین پاتک به نقشه های دشمن برای ایجاد رعب و وحشت است. شنیده شده که در برخی محله ها، خانم ها دور هم جمع می شوند و با کمک خیران برای خانواده های نیازمند محله که در شرایط جنگ بیکار هم شده اند بسته عیدانه تهیه میکنند و این خود ، معنای بزرگی از همبستگی ملی است تا دنیا بداند ما یک خانواده بزرگ هستیم.
وقتی جیب ها یکی می شود
فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم و جنگ، غیرقابل انکار است. اما در همین فضا، اقتصاد همدلی شکل گرفته است. کاسب های قدیمی بازار هوای مشتری های ثابت شان را دارند.فروشنده ای را می شناسم که کالاهایش را به قیمت قبل می فروشد چون می گوید:برکت در انصاف است، نه در احتکار.
در واقع این روزها کمتر کسی به فکر سود کلان است، بیشتر مردم به فکر این هستند که چرخ زندگی اطرافیان هم بچرخد. تعدادی گروه های دوستانه در فضای مجازی نیز راه افتاده که کارشان فقط شناسایی خانواده های آبرومند و آسیب دیده اطراف خودشان است تا به صورت کاملا مخفیانه به آن ها کمک کنند. این ها قهرمانان بی نام و نشانی هستند که با سکوت خود، بزرگ ترین فریاد انسانیت را سر می دهند. آن ها ثابت می کنند ، ارزش پول مهربانی در بازار دل های ایرانیان همیشه ثابت و صعودی است.
ای کاش همیشه همین طور بمانیم
این روزها که به اجبار شرایط، مهربان تر شده ایم، فرصتی است تا تمرین کنیم این خصلت ها را به بخشی از هویت دائمی مان تبدیل کنیم. چه می شود اگر بعد از پایان این روزهای سخت ، باز هم حال همسایه را بپرسیم و چه می شود اگر باز هم بی بهانه به دوستان قدیمی زنگ بزنیم.
جنگ با تمام بدی هایش، یک آینه جلوی ما گرفت تا ببینیم چقدر به هم محتاجیم و چقدر با هم قوی تریم. تماشای این همه قشنگی در میان زشتی های تهاجم دشمن، نویدبخش آینده ای روشن است. ما نه تنها در میدان نظامی پیروز هستیم، بلکه در امتحان انسانیت هم نمره عالی گرفته ایم.
یادمان بماند که این روزهای سخت می گذرند، دودها فرو می نشینند و آسمان دوباره صاف می شود، اما خاطره آن دست هایی که در تاریکی دست هم را گرفتند، تا ابد در حافظه تاریخ خواهد ماند. بیایید قول بدهیم که این شعله را روشن نگه داریم، بیایید قول بدهیم که همیشه هوای هم را داشته باشیم، چرا که در نهایت، تنها چیزی که از ما باقی می ماند، همین رد پای مهربانی است.




ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰