داستان آنها و داستان ما
باید اعتراف کنم که ترجیح من، وقتی قدم به سالن تاریک تئاتر میگذارم تا یک اثر نمایشی را به تماشا بنشینم، این است که ذهنم نیز به مانند تاریکی سالن، نسبت به آنچه قرار است بر روی صحنه پدیدار شود، تاریک باشد و آرام آرام با حضور کاراکترها و جریان یافتن دیالوگ، نور داستانی بر ذهنم تابیده شود و راز تئاتر برایم فاش شود.اما وقتی به تماشای اثری اقتباسی یا برداشت آزاد بروی، به هر حال آن تاریکی مطلق وجود ندارد و پیشتر از تماشا، بارقههایی از جریان داستانی ذهنت را روشن کرده است.
شاید به دلیل جادوی ادبیات است، که حضور در سالن تئاتر برای تماشای یک اثر مولف، نسبت به تماشای اثری اقتباسی یا برداشت آزاد، برایم جذاب تر است.اما نکتهای در اجرای یک اثر اقتباسی وجود دارد که البته، میتواند با تئاتر مولف رقابت کند؛ و آن زمانی است که به لحاظ داستانی و عناصر اجرایی، انتقال درستی از اثر اصلی به روی صحنهی تئاتر صورت پذیرفته باشد.منظور از انتقال درست این است که تماشاگر احساس نکند همان اثر پیشین را دارد روی صحنهی تئاتر بازبینی میکند، بلکه فرمی تئاتریکال از یک اثر ادبی یا سینمایی را به تماشا نشسته باشد.
همچنین به لحاظ داستانی اگر کاراکترها بومی شده باشند و ماجرای درام برای مخاطب اینجا و اکنون، باور پذیر و ملموس شده باشد، همهی این عوامل باعث میشود که برداشتی آزاد از اثری سینمایی متعلق به کارگردان بنام آمریکایی، وودی آلن به سال ۱۹۹۲، در اصفهان سال ۱۴۰۳ و روی صحنهی تئاتر، تماشاگر را درگیر خودش کند.آنچه که بهزاد سیفی، نویسنده و کارگردان تئاتر آرمان، حنا، آزی، حسام یا نظریهی کشش سطحی، در برداشتی آزاد از فیلم زن و شوهرهای وودی آلن، به خوبی از عهدهی آن برآمده است. اجرای این نمایش توانسته از پس انتقال درست داستانی و عناصر اجرایی، از مدیوم سینما به مدیوم تئاتر و از جامعهی فرهنگی دیگر متعلق به قرن گذشتهی میلادی در ینگهی دنیا به فرهنگ جامعهی امروز ما در این سوی دنیا، بر بیاید.
دربارهی وودی آلن، بسیار گفته و شنیده شده است.او استاد نشان دادن پیچیدگیها، سردرگمی ها و سوالات گاه بی جوابی است که در روابط میان انسانها وجود دارد.همانطور که بهزاد سیفی در بروشور نمایشاش اشاره کرده است، اگرچه «فیلمنامهی زن و شوهرها در زمرهی شاهکارهای مشهور وودی آلن قرار نمیگیرد»، اما به نظر من در رابطه با سوال یا تلنگری که در روند زندگی زوج ها مطرح میکند، واقعا شاهکار است. در اینجا نکتهی قابل توجه در نمایش «آرمان، حنا،…» این است که به لحاظ ماجرای درام، آنچه ما بین زوجهای تئاتر رخ میدهد اگرچه بر پایهی داستان اثر سینمایی استوار است، اما استفادهی زیرکانهی نویسنده(بهزاد سیفی) از شاه پیرنگ اصلی و بعد پر و بال دادن و پرداخت آن با استفاده از کاراکترهای بومی که خود خالق آنها بوده است و دغدغههای امروز هم نسلهای خود را دارند، و حتی کنشها و دیالوگهاشان در مکانهای آشنای شهر رد و بدل میشود، نوعی حس تعلق خاطر و اینجایی بودن داستان را در ذهن مخاطب تداعی میکند.
ریتم اجرا مناسب و هماهنگ است و به جز چند صحنهی پایانی که کمی دچار اطناب میشود، در بقیهی صحنهها تماشاگر را با خود همراه کرده است.همچنین چیدمان و گردش صحنهها که توسط گروه بازیگران بدون دیالوگ فردی، که در بروشور نمایش از آنها با عنوان « گروه فرم» نام برده شده است، از عناصر اجرایی خلاقانه در این نمایش است.بازیگران اصلی همگی با تسلط و قابل قبول ظاهر شدهاند به خصوص بازیگر نقش آرمان که با لهجهای که یادآور فضای آکادمیک در اصفهان است، دیالوگ میگوید و در راستای بیشتر ملموس شدن داستان اجرا، بسیار خوب عمل کرده است.
تئاتر آرمان، حنا، آزی، حسام یا نظریهی کشش سطحی به نویسندگی و کارگردانی بهزاد سیفی و با بازی بازیگران مهدی احمدی پرور، سارا رفیعی، فرناز سرگل زائی و امیرشاهین مرادی، تا هشتم دی ماه ۱۴۰۳ در سالن تماشا، تالار هنر اصفهان، به روی صحنهی اجرا خواهد بود.
ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰