فیلم بیدار حسین دوماری

«بیدار» داستان سماء (آناهیتا افشار) را روایت می‌کند؛ زنی که مورد تعرض یا تجاوز قرار گرفته و در تلاش است بفهمد چه کسی پشت ماجراهای وحشتناک زندگی‌اش است.

به گزارش اخبار اصفهان حسین دوماری از آن فیلمنامه‌نویس‌هایی است که نامش با سینمای اجتماعی گره خورده؛ از «شنای پروانه» و «جاندار» تا «یادگار جنوب» و «کوکتل مولوتف». حالا او در سومین تجربه کارگردانی‌اش، «بیدار»، سراغ فضایی رفته که پیش‌تر کمتر در آن آزموده شده بود: یک تریلر روانشناختی با محوریت خشونت پنهان و میل به تصاحب. اما آنچه بیش از خود فیلم، «بیدار» را در هفته‌های اخیر بر سر زبان‌ها انداخته، نه داستانش بلکه کمپین تبلیغاتی جنجالی‌اش بوده است؛ تیزرهایی که با شبیه‌سازی یک اتفاق ناخوشایند برای آناهیتا افشار، مخاطب را چند دقیقه در وضعیت اضطراب نگه داشتند و سپس معلوم شد صرفاً یک ترفند تبلیغاتی بوده‌اند. این شیوه، از سوی برخی منتقدان «باج‌گیری عاطفی» و «بازی با حساس‌ترین دلواپسی‌های زنان» خوانده شد. پرسش اینجاست که آیا فیلمی که با چنین ترفندی خود را بر سر زبان‌ها می‌اندازد، در سطح متن نیز حرف تازه‌ای برای گفتن دارد یا نه.

«بیدار» داستان سماء (آناهیتا افشار) را روایت می‌کند؛ زنی که مورد تعرض یا تجاوز قرار گرفته و در تلاش است بفهمد چه کسی پشت ماجراهای وحشتناک زندگی‌اش است. اما آنچه در میانه راه کشف می‌شود، این است که عطا (محمدرضا فروتن)، مردی که به او نزدیک شده، خود طراح این ماجراها بوده تا سماء را به سمت خودش سوق دهد؛ نقابی از حمایت و علاقه که زیر آن، خشونتی برنامه‌ریزی‌شده پنهان است. این ایده مرکزی، به‌راستی قابل بحث و حتی تکان‌دهنده است: مردی که نمی‌تواند زنی را با خواست و اراده خود به دست بیاورد، شرایطی می‌سازد که او راه دیگری جز پناه بردن به او نداشته باشد. «بیدار» در سطح مفهوم، حرف مهمی می‌زند؛

اما مشکل اینجاست که در اجرا، بیش از آنکه به پیامدهای انسانی این خشونت بپردازد، درگیر مکانیسم خودِ نقشه و تعلیق ناشی از آن می‌شود.
بازیگران، نقطه قوت اصلی فیلم هستند. ترکیب شهاب حسینی و محمدرضا فروتن در یک قاب، به‌خودی‌خود کنجکاوی‌برانگیز است و فیلم تا حد زیادی بر همین مدار می‌ایستد. فروتن در نقش عطا، مردی را می‌سازد که مرز میان محبت و سلطه‌گری‌اش همیشه مبهم است؛ لبخندی که گاهی گرم است و گاهی شبیه تهدید. حسینی در نقش یوسف، پسرخاله‌ای که در گذشته خواستگار سماء بوده و حالا در مقام یاور وارد می‌شود، حضوری آرام و حساب‌شده دارد، هرچند شخصیتش بیش از حد در خدمت پیشبرد روایت باقی می‌ماند و فرصت نمی‌یابد لایه‌های مستقلی پیدا کند. آناهیتا افشار اما دشوارترین نقش را بر دوش دارد: زنی که باید هم قربانی باشد، هم در حال کشف حقیقت، و هم در آستانه انتقام.

او در لحظات سکوت و فروپاشی درونی، بازیگری توانمند نشان می‌دهد، اما فیلمنامه چنان با شتاب او را از یک وضعیت به وضعیت بعدی می‌برد که مخاطب فرصت نمی‌کند تحول او را باور کند. این نکته‌ای است که باید بر آن تأکید کرد: «بیدار» بیشتر از آنکه بخواهد وضعیت یک انسان آسیب‌دیده را بشناسد، عجله دارد داستانش را به مرحله بعد برساند.

از منظر کارگردانی، دوماری نشان می‌دهد که در ساختن اتمسفر و کنترل ریتم، دستی توانا دارد. «بیدار» فیلمی است که فضای سنگین و نفس‌گیرش را می‌شناسد و در لحظاتی موفق می‌شود مخاطب را در همان اضطرابِ سماء شریک کند. اما همین کارگردانی، در پرداخت نهایی به یک تناقض دچار می‌شود: فیلمی که قرار است درباره گرفتن اختیار از یک انسان حرف بزند، خودش بیشتر به نقشه مرد و احتمال لو رفتن او اهمیت می‌دهد تا به تجربه درونی زنی که اختیارش را از دست داده است. وقتی حقیقت آشکار می‌شود، انتظار داریم با زنی روبه‌رو شویم که همه‌چیز برایش زیر سؤال رفته؛ اما فیلم او را خیلی زود وارد مسیر انتقام می‌کند، بدون آنکه پیچیدگی این چرخش را نشان دهد. اینجاست که «بیدار» از یک درام انسانی به یک تریلر انتقامی معمولی نزدیک می‌شود و بخشی از سرمایه مفهومی‌اش را از دست می‌دهد.

فیلمبرداری و فضاسازی بصری، یکی از بخش‌های قابل دفاع فیلم است. «بیدار» تصویری سرد و کنترل‌شده از فضاهای شهری و داخلی ارائه می‌دهد که با حال‌وهوای روانی شخصیت‌ها همخوانی دارد. قاب‌بندی‌ها اغلب فشرده و بسته‌اند، گویی دوربین نیز مانند سماء در فضایی محاصره‌شده نفس می‌کشد. نورپردازی کم‌کنتراست در سکانس‌های داخلی و استفاده هدفمند از سایه‌ها، به جای روشن کردن همه‌چیز، لایه‌ای از ابهام را حفظ می‌کند که با ژانر روانشناختی فیلم جور درمی‌آید. با این حال، این دستاورد بصری در خدمت متنی قرار می‌گیرد که گاهی بیش از حد به کلیشه‌های تریلر ایرانی نزدیک می‌شود و از ظرفیت‌های تصویری خود برای عمق دادن به شخصیت زن، کمتر بهره می‌برد.

این فیلم، در سطح ایده، جسورانه‌تر از بسیاری از تولیدات هم‌دوره خود است و می‌کوشد خشونتی را به تصویر بکشد که زیر نقاب عشق و حمایت پنهان می‌شود؛ موضوعی که به‌راستی در سینمای ایران کم‌رنگ بوده است. بازیگران، به‌ویژه فروتن و افشار، بار بخش‌های قابل‌قبولی از فیلم را بر دوش می‌کشند و دوماری در خلق اتمسفر، توانایی‌اش را نشان می‌دهد. اما «بیدار» در پرداخت، قربانی شتاب روایت و اولویت دادن به تعلیقِ نقشه مرد بر عمقِ تجربه زن می‌شود. فیلمی که می‌خواست درباره انسانی حرف بزند که اختیارش را از او گرفته‌اند، خودش تا حدی اختیارِ روایتِ آن انسان را از او می‌گیرد و به مردی می‌دهد که نقشه می‌کشد. شاید اگر «بیدار» به جای آن تیزر جنجالی، همین اندازه وقت و خلاقیت را صرف پرداخت به دنیای درونی سماء می‌کرد، امروز مجبور نبود برای دیده شدن، ابتدا اعتماد مخاطب را با یک ترفند عاطفی بجوید و سپس در سطح متن، آن اعتماد را نیمه‌کاره رها کند.