شب نیمهشعبان در قم؛ اجتماع بزرگ عاشقان منجی
نیمهشعبان در قم، ترکیب کمنظیری از شور مردمی و امید معنوی است؛ جایی که میلیونها زائر در مسیر حرم تا جمکران قدم میزنند و همزمان شبکهای از اطلاعرسانی، حملونقل، خدمات شهری و امنیت، بیوقفه در حال خدمترسانی است.
به گزارش وب سایت خبری اخبار اصفهان و به نقل از ایمنا از قم، ۱۵ شعبان ۱۴۴۷ هجری قمری، اینجا در بلوار پیامبر اعظم قم، عقربههای ساعت کندتر حرکت میکنند تا به لحظه موعود برسند.
۱۱۹۲ سال از آن لحظه موعود گذشته است، لحظهای که منجی عالم بشریت پای در این جهان خاکی گذاشت تا همان وعدهای نزدیک باشد که خداوند به بندگان صالحش داده است.

شب نیمهشعبان، بلوار پیامبر اعظم (ص) قم چهره دیگری دارد؛ انگار شهر نفسش را حبس کرده است تا در یک لحظه، همه شادیاش را بیرون بریزد، مسیری که از حرم حضرت معصومه (ص) آغاز میشود و مثل رودخانهای از نور و انسان، به سمت مسجد جمکران جاری است.
چراغها دو سوی بلوار مثل ستارههایی زمینی میدرخشند، موکبها صف کشیدهاند و هرکدام دنیایی کوچک از مهربانی هستند. بخار چای تازهدم در هوا میپیچد، بوی نان داغ با عطر قهوه و شیرینی درهم میآمیزد و خیابان را به سفرهای بیانتها تبدیل میکند، دستی لیوان چای تعارف میکند، دستی دیگر لقمهای نان؛ بیپرسش، بیتکلف، تنها از سرِ دل.
پرچمهای رنگی در باد میرقصند؛ سبز و سرخ و سفید، مثل موجهایی که خبر از جشن میدهند، مردم با بهترین لباسهایشان آمدهاند؛ لباسهایی که نه فقط نو بلکه آراسته به لبخند است، چهرهها خنداناند و نگاهها روشن. هر قدم، سلامی است و هر سلام، آشنایی کوتاه اما عمیق.
کنارم خانوادهای از گیلان قدم میزنند؛ لهجهشان نرم و بارانی است، چند قدم آنسوتر، جوانی از روستاهای سیستان با چشمانی که برق شوق در آن موج میزند، پرچمی را بالا گرفته. اینجا جغرافیا رنگ میبازد؛ فاصلهها کوتاه میشوند و شهرها در هم حل میشوند. همه آمدهاند، از هر گوشهی ایران، و حتی فراتر از آن؛ آمدهاند تا شب را با هم قسمت کنند.
صداها در هم تنیدهاند: ذکرها آرام، دعاها نجواگونه، سخنرانیها که گاهی جمعیت را به سکوتی مشترک میبرد. لحظهای میایستم؛ چشمها بسته، دلها باز. حس میکنی زمان کند شده است. شب پیش میرود، اما خستگی راه گم میشود میان نور و دعا. عبادت و جشن شانهبهشانه پیش میروند؛ شادیای که ریشه در معنا دارد.
کمی آنسوتر، پاکبانی را میبینم. جارو در دست دارد و آرام، با حوصله، سنگفرش بلوار را جارو میکشد. دانههای کاغذ رنگی، لیوانهای خالی چای، رد قدمهای هزاران نفر. سلام میکنم. لبخند میزند، بیآنکه دست از کار بکشد.
میپرسم: «خسته نیستی؟» میگوید: «خستگی هست، اما امشب فرق دارد.» سرش را کمی بالا میآورد، نگاهش میافتد به پرچمها و جمعیت.«به عشق امام زمان. این جارو، امشب عبادت من است. دوست دارم وقتی زائرها راه میروند، زمین تمیز باشد. انگار دارم برای خود حضرت خانهتکانی میکنم.»
صدایش آرام است، اما کلماتش محکم. جارو دوباره روی زمین میلغزد؛ صدایی ساده، اما پرمعنا.
چند قدم جلوتر، صدای اتوبوسی میآید که مسافران را پیاده میکند. راننده پشت فرمان نشسته، چشمهایش سرخ اما بیدار. بالا میروم و سلام میکنم. میپرسم: «تا صبح؟»میخندد، خندهای که خستگی در آن پنهان است. «تا هر وقت که لازم باشد. امشب اگر یک نفر هم جا بماند، دلم راضی نیست.»
کمی آنسوتر، خانوادهای با کودک خردسال. بچه پرچم کوچکی را محکم گرفته و خسته است، اما نمیخواهد کم بیاورد. پدر میگوید: «قول دادهایم تا جمکران پیاده برویم و امشب را به عبادت بگذرانیم.»
شب نیمهشعبان فقط با قدمهای زائران ساخته نمیشود؛ پشت این رودِ انسانی، شبکهای از صداها، تصمیمها و بیداریها جریان دارد که کمتر دیده میشود، اما اگر نباشد، این شب به آرامی نفس نمیکشد.
در دل همین بلوار پیامبر اعظم، جایی میان پرچمها و موکبها، صدایی آرام اما پیوسته شنیده میشود؛ صدای اطلاعرسانی. ستادی که از چند روز قبل بیدار مانده تا زائر گم نشود، راه را درست انتخاب کند، بداند کدام مسیر باز است و کدام پارکینگ جا دارد.
سید محمد حجار حسینی، مدیرکل ارتباطات و امور بینالملل شهرداری قم، از آمادهباش کامل میگوید؛ از بیش از پنجاه نفر که شبانهروزی در مسیر بلوار، مسجد جمکران و مرکز شهر مستقر شدهاند. از ایستگاههای ثابت اطلاعرسانی که مثل فانوسهای کوچک، راه را نشان میدهند.
میگوید قم این شبها سراسر رسانه است. بنرهایی سهزبانه که از مبادی ورودی شهر آغاز میشوند، پرچمهایی که همزمان یاد ولادت و دهه فجر را زنده نگه میدارند، و کانالی به نام «قمزائر» که لحظهبهلحظه مسیرها، پارکینگها و خدمات را به زائران میگوید. انگار شهر با زائر حرف میزند؛ مستقیم، بیواسطه. سامانه ۱۳۷ که حلقه ارتباطی مردم و مدیریت شهری است این روزها با سه زبان فعالیت میکند تا زائران خارجی که حضورشان در میان جمعیت پررنگ است، دچار مشکل نشوند.
در میان جمعیت، اتوبوسها بیوقفه میآیند و میروند. رضاخانه زاد یزدی، معاون حملونقل و ترافیک شهرداری قم از خط مستقیمی میگوید که از میدان ۷۲ تن تا میدان منجی راه افتاده؛ خطی که زائر را یکنفس به نزدیکی جمکران میرساند. از آنجا، ونهایی که رایگان، بیمنت، آخرین فاصله را کوتاه میکنند.
مدیرعامل سازمان تاکسیرانی هم از صد دستگاه ون میگوید که از ظهر تا ظهر فردا در خیابان ظهور و بلوار بقیهالله در رفتوآمدند؛ تا کسی نگران بازگشت نباشد، تا راه برگشت هم مثل راه رفت، امن و آرام باشد. رانندهای که پیشتر با او حرف زدم، حالا معنای حرفش روشنتر میشود: «هیچکس نباید جا بماند.»
فرامرز عظیمی، شهردار قم، در بازدید از همین بلوار آیینی، از «میزبانی» حرف میزند؛ واژهای که در این شب معنا پیدا میکند.
وی میگوید همه امکانات بسیج شدهاند، تا آخرین زائر. از بیش از دویست اتوبوس آماده خدمت میگوید، از بارانی که شاید ببارد و از آمادگی شهر برای همان باران هم. از ۱۶۵ هکتار پارکینگ رایگان با ظرفیت دهها هزار خودرو؛ فضایی که انگار شهر دلش را باز کرده تا مهمانانش آسوده باشند.
وقتی میگوید خدمات اتوبوسرانی رایگان است، این جمله فقط یک تصمیم مدیریتی نیست؛ ترجمه همان روحی است که در موکبها، در دستهای پر از چای، در لبخندها دیده میشود.
در این شب آمارها خود سخن می گویند. حسین محمودی، سرپرست معاونت اجتماعی، فرهنگی و زیارتی استانداری قم از عددها میگوید؛ اما این عددها خشک نیستند. سه میلیون زائر، هفتصد موکب، هزار و هشتصد غرفه؛ هر عدد، پشتش قصهای است.
قصهی مردم که از بیش از صد شهرستان آمدهاند، حتی از جاهایی دور مثل جزیره خارگ، تا سهمی در این خدمت داشته باشند.
میگوید جشن نیمهشعبان پیشرانی مردمی دارد و این را میشود دید. در موکبی که با دستهای ساده اداره میشود، در نذریای که بینام توزیع میشود و در نظمی که بیهیاهو برقرار است.
از توقف پروژههای عمرانی میگوید؛ شهر حتی کارهای روزمرهاش را کنار گذاشته تا راه زائر هموار بماند، از آب شرب شبکهای، برق استاندارد، گاز، آنتن تلفن همراه، اسکان هزاران نفر؛ زیرساختهایی که دیده نمیشوند، اما نبودشان حس میشود.
و حالا، نزدیک اذان صبح، وقتی آسمان آرام آرام روشن میشود، میشود فهمید قم در نیمهشعبان فقط میزبان جمعیت نیست؛ میزبان امید است، شهری که مردمش، مدیرانش، خادمانش و زائرانش، هرکدام به زبان خود گفتند «ما بیدار ماندهایم.» بلوار پیامبر اعظم کمکم خلوت و موکبها جمع میشود، اتوبوسها آخرین مسافران را میبرند، اما چیزی در شهر میماند؛ حسی از باهم بودن.





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰