بازخوانی نبرد بیژن در نمایش «شبیه شستن بغض از چشم»، کارگردانی احسان جانمی
نمایش «شبیه شستن بغض از چشم» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی احسان جانمی، یکصد و هجدهمین اثر گروه تئاتر کاوش، از هجدهم مهرماه در تماشاخانه ماه حوزه هنری اصفهان روی صحنه رفته است و تا سیام همین ماه ادامه دارد. این اثر که با همکاری خانه تئاتر حوزه هنری اصفهان و دفتر تخصصی هنرهای نمایشی شهرداری اصفهان (تالار هنر) اجرا میشود، اقتباسی نمایشی از نبرد بیژن با گرازان در شاهنامه فردوسی است؛ همان بخش از داستان که در آن بیژن جوان، به رغم هشدارهای اطرافیان، داوطلب میشود تا گرازان وحشی را که کشتزارهای مرزی ایران و توران را نابود کردهاند، از میان بردارد و در این مسیر، فریب حسادت گرگین را میخورد و به دامی میافتد که سرانجامش چاه و بند و جدایی از منیژه است. اما اهمیت این نمایش تنها در بازگویی دوباره یک روایت آشنا نیست؛ آنچه «شبیه شستن بغض از چشم» را به اثری قابل تأمل تبدیل میکند، جایگاه آن در مسیر کاری کارگردانی است که در سالهای اخیر، بازخوانی خلاقانه متون کهن را به دغدغه اصلی خود تبدیل کرده است.
احسان جانمی پیش از این با نمایش «یکتن»، اقتباسی آزاد از نبرد گردآفرید و سهراب، نشان داد که رویکردش به شاهنامه نه بازسازی موزهای، بلکه گفتوگویی زنده با متون کهن است. او در «یکتن» با حذف آگاهانه سهراب و تمرکز بر گردآفرید، ساختار ذهنی و چندلایهای خلق کرد که منتقدان آن را «نمونهای از اقتباس خلاق» و «تلاشی برای پیوند میان اسطوره و انسان امروز» دانستند. این اثر توانست در جشنواره ملی اقتباس هفت جایزه کسب کند و در جشنواره تئاتر فجر نیز حضور داشته باشد. جانمی خود درباره انگیزهاش از این مسیر گفته است که بعد از اتفاقاتی که در جامعه رخ داد، احساس کرد «دچار نوعی خلأ فرهنگی و هویتی» شدهایم و به نظرش رسید «باید به متون فاخر گذشته رجوع کرد تا بتوانیم ریشههای فرهنگیمان را بازیابیم».
این نگاه در «شبیه شستن بغض از چشم» نیز آشکار است. داستان بیژن، برخلاف بسیاری از روایتهای شاهنامه که به جنگهای بزرگ و پهلوانان نامدار اختصاص دارند، درباره جوانی است که با شور و شتاب و بیتجربگی قدم به میدان میگذارد و در همان آغاز، پیروزی را با شکست گره میزند. او گرازان را از میان برمیدارد، اما از دام حسادت گرگین غافل میماند و در سرزمین بیگانه، گرفتار چاه میشود. انتخاب این برهه از داستان، خود انتخابی معنادار است؛ چراکه به جای پهلوانی شکستناپذیر و بیعیب، جوانی را روی صحنه میآورد که میان شجاعت و خامی، میان اراده و فریب، در نوسان است. این تصویر از قهرمان، با دغدغههای مخاطب امروز نسبت نزدیکتری دارد؛ مخاطبی که در جهانی پر از عدمقطعیت و انتخابهای دشوار زندگی میکند و به جای اسطورههای دور از دسترس، به دنبال آیینهای برای تجربه انسانی خود میگردد. عنوان نمایش نیز همین دغدغه را بازتاب میدهد: «شبیه شستن بغض از چشم»؛ تصویری که در آن، آنچه شسته میشود نه فقط اشک، بلکه بغضی است که سالها در چشم مانده است. این عنوان، از یک سو به سوگ و اندوه بیژن در چاه اشاره دارد و از سوی دیگر، به پرسشی درباره نسبت ما با آن جوانِ فریبخورده و تنهامانده میپردازد؛ آیا ما نیز گاه در موقعیت بیژن قرار نگرفتهایم، در حالی که گرگینها در کنارمان لبخند میزنند؟
آنچه «شبیه شستن بغض از چشم» را در بستر تئاتر اصفهان قابل توجه میکند، علاوه بر خود اثر، جایگاه آن در کارنامه گروه تئاتر کاوش است. گروهی که دهه سوم فعالیت خود را پشت سر میگذارد و اینک با یکصد و هجدهمین اثر نمایشی خود، تداوم و پیوستگی قابل تأملی را در صحنه تئاتر این شهر به نمایش میگذارد. کاوش در سالهای گذشته آثاری چون «کاپوتاژ»، «خوابهایم سراغ تو را میگیرند» و «بیداری به وقت خون» را روی صحنه برده است؛ آثاری که نشان میدهند این گروه نه فقط بر تولید مستمر متمرکز است، بلکه به تجربههای متنوع در فرم و محتوا نیز علاقه دارد. در شرایطی که تئاتر اصفهان با چالشهایی چون کمبود بودجه و محدودیت سالنهای اجرا دستوپنجه نرم میکند، تولید مستمر گروهی که خود را وقف صحنه کرده است، به خودی خود ارزشی است که نباید نادیده گرفته شود.
این نمایش برای کسانی که به دنبال تئاتری فراتر از اقتباسهای سادهشده از متون کلاسیک هستند، تجربهای است که ارزش دیدن دارد؛ نه به عنوان یک درس ادبیات، بلکه به عنوان روایتی که از دل شاهنامه بیرون آمده تا بغضی را بشوید که سالهاست در چشم بیژنهای این سرزمین مانده است.





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0