آمدن نوروزی در روزهای جنگ یعنی این مردم همیشه آماده‌اند:

رقص ماهی قرمز زیر سایه بال‌های آهنی

روزهای پایانی اسفند امسال ، زیر پوست شهر دو حس متناقض از بیم و امید موج می زند ، چرا که این روزها روزهای جنگ است و هجوم دشمن در همه جا موج می زند .

رقص ماهی قرمز زیر سایه بال‌های آهنی تصویری پاردوکسیکال ولی زیباست. روزهای اسفند یکی پس از دیگری در گذر هستند تا نوروز از راه برسد،چرا که اسفند همیشه ماه تکاپو برای رسیدن ، ماه بازارهای شلوغ و خانه تکانی و ماه شادی کودکان بعد از خرید لباس عید بوده است ، اما روزهای پایانی اسفند امسال ، زیر پوست شهر دو حس متناقض از بیم و امید موج می زند ، چرا که این روزها روزهای جنگ است و هجوم دشمن در همه جا موج می زند .

رقص ماهی قرمز زیر سایه بال‌های آهنی

ما هنوز هستیم و این یعنی زندگی ادامه دارد

به گزارش وب سایت خبری اخبار اصفهان در آستانه‌ی سال ۱۴۰۵، به بازار شهر رفتم ،جایی که ماهی‌های قرمز در تنگ‌های بلورین، بی‌خبر از هیاهوی دنیای آدم‌ها، چرخ می‌زنند.اینجا انگار صدای توپ و تشر روزگار هر چقدر هم بلند باشد، باز هم صدای پای بهار که می‌آید، گوش شهر پر می‌شود از موسیقی امید.

مردم در حال خرید برای استقبال از سال نو هستند و این یعنی زندگی در جریان است ، در حقیقت این حفظ روتین زندگی، خود نوعی سنگربندی در مقابل دشمن است.

پیرمرد دست‌فروشی که بساط فروش ماهی قرمز و سبزه پهن کرده، با دستانی که رد روزگار بر آن‌ها نقش بسته، گلدان‌های سنبل را جابه‌جا می‌کند. از او می‌پرسم حاج آقا، با این اوضاع جنگ و گرانی، دل و دماغی برای عید مانده؟

نگاهی به سینی کوچک سبزه ها می‌اندازد و با لبخندی که گوشه‌ی لبش خشک شده، می‌گوید: دخترم، زمان که نمی‌ایستد،این سبزه‌ها یعنی ما هنوز هستیم، یعنی زندگی ادامه دارد و اگر چه دلمان خون است اما عید می آید.

هر خرید نوروزی، یک سیلی محکم به صورت جنگ

انگار برای اهالی شهر، صدای هواپیمای دشمن و دیوار صوتی شکسته‌شده، به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است ، هنگامی که صدای مهیب هواپیما می آید ، مردم لحظه‌ای درنگ می‌کنند، نگاهی به آسمان می‌اندازند، نفسی با اضطراب می‌کشند ولی باز،ادامه می دهند .
آنطرف تر ، مادری را می‌بینم که دست کودکش را محکم‌تر می‌گیرد و در میانه‌ وحشت،غرش هواپیمای دشمن برای دلبندش لباس نو می‌خرد، انگار هر خرید نوروزی، یک سیلی محکم به صورت جنگ است. مردم یاد گرفته‌اند که زیر سایه‌ بمب‌افکن‌ها هم می‌شود به فکر نو کردن پیراهن بچه‌ها بود و این نه از سر بی‌خیالی، که یک نوع مقاومت است، چرا که ما هرگز ریشه‌هایمان را در این خاک رها نمی‌کنیم.

عید، تنها بهانه‌ای است که در این روزهای سخت لبخند نوه‌ام را ببینم

چرخی در بازار میزنم و میبینم در این میان قیمت‌ها، خود جنگ دیگری هستند و گرانی افزایش یافته ، خرید را دشوار کرده است.
در یک آجیل فروشی خانمی میان سال را می‌بینم که با دقت، قیمت آجیل‌ها را نگاه می‌کند و در نهایت به خرید شکلات بسنده می‌کند. او می‌گوید: امسال سفره‌هایمان کوچک‌تر است و جیب هایمان خالی تر و آجیل چند میلیونی نمی‌توانیم داشته باشیم، اما نمی‌گذارم چراغ خانه خاموش بماند. عید، تنها بهانه‌ای است که در این روزهای سخت لبخند نوه‌ام را ببینم و برای چند لحظه، یادمان برود که در کشورمان جنگ است جنگ.

باید برای شادی بچه‌ها سفره هفت سین چید، چرا که عید، تنها سهم کوچک شادی است که جنگ نمی‌تواند از ما بگیرد.

سرخی خون عزیزان یک سین از سفره عید امسال

اما هر چقدر هم که بخواهیم از ایستادگی بگوییم، نمی‌توان از جای خالی کسانی که امسال نیستند، گذشت. در بسیاری از خانه‌ها، سفره‌ هفت‌سین ، کنار عکس قاب‌گرفته‌ جوانی چیده می‌شود که جانش را فدا کرده است و از همین رو امسال،پای سفره هفت سین همه خانه ها ، دو سین به نام سرخی خون عزیزان‌ و سلابت در میان سرسختی را خواهیم داشت ،یادمان باشد بهار می‌آید، حتی اگر راهش را از میان دیوارهای فروریخته و خشم و آتش پیدا کند چرا که نوروز، پیروزی ابدی نور است.