نگاهی جامعه‌شناختی به «سلیقه مسلط» و خشونت نمادین آن

سلیقه مسلط، همان پارچه نامرئی دروغینی است که ما را در برابر تجملات پوچ و استانداردهای طبقه فرادست وادار به سکوت می‌کند. وقتی زیبایی و سبک زندگی به ابزاری برای اعمال قدرت و خشونت نمادین تبدیل می‌شود، دیگر بحث بر سر ذوق نیست، بلکه بحث بر سر سلطه است.

حکایت آشنای (پادشاه لُخت است) اثر هانس کریستین آندرسن، تمثیلی درخشان از قدرت ترس جمعی است.

در آن داستان، بافندگان سودجو ادعا کردند پارچه‌ای می‌بافند که تنها افراد نجیب قادر به دیدن آن هستند.

پادشاه و وزیرانش، از ترس این که مبادا بی‌سواد جلوه کنند، وانمود کردند لباس شاه را می‌بینند و او را برهنه به خیابان فرستادند.

هیچ‌کس جرات نداشت حقیقت را بگوید؛ تا اینکه کودکی فریاد زد: «اما پادشاه هیچ لباسی بر تن ندارد!» و طلسم فریب ، فروریخت.

امروزه نیز سلیقه مسلط، همان پارچه نامرئی دروغینی است که دیگران را از ترس برچسب عقب‌مانده بودن، در برابر تجملات پوچ ناگزیر به سکوت می‌کند.

و اما سلیقه مسلط چیست؟

سلیقه مفهومی شخصی و قابل احترام است. اما در جامعه‌شناسی مدرن، سبک زندگی همیشه خنثی نیست.

گاهی همین موضوع فردی، با اتکا به ابزارهای مختلف، به شکل خشونت نمادین علیه سایر شهروندان عمل می‌کند.

سلیقه مسلط، در واقع همان سلیقه طبقه فرادست است که استانداردهای خود را به کل جامعه تحمیل کرده است.

این سلیقه از طریق ثروت، منابع انحصاری و کنترل رسانه‌ها به وجود می‌آید و به عنوان معیار مطلق پیشرفت شناخته می‌شود.

فرایند تبدیل شدن یک سلیقه به سلیقه مسلط، یک فرایند اعمال قدرت است.

گروهی که سرمایه بالاتری دارد، تعریف خود از زیبایی را به عنوان هنجار رسمی جامعه جا می‌اندازد.

در این حالت سایر سلایق به عنوان سلیقه نامشروع یا عقب‌مانده برچسب می‌خورند تا مرزهای طبقاتی حفظ شود.

این سلیقه مسلط، به‌ویژه در دو حوزه خود را به نمایش می‌گذارد:

۱. در حوزه مصرف‌گرایی و کالاهای نمایشی:
خرید کالا دیگر رفع نیاز زیستی نیست، بلکه زبان منزلت است.
سلیقه مسلط تعیین می‌کند چه برندی نشانه تشخص است.
اینجا شجاعت کودک داستان به یاری ما می‌آید تا اگر قیمت نجومی یک بستنی در محیط لاکچری به نظر ما گزاف است، بگوییم پرداخت این مبلغ غیرلزوم است.

۲. در حوزه شهرسازی و مهندسی فضا:
سلیقه مسلط مرزهای خود را در کالبد شهرها گسترش می‌دهد.
معماری مناطق خاص، کافه‌های مدرن و محله‌های اعیان‌نشین پیامی آشکار دارند که می‌گوید این فضا متعلق به هرکسی نیست.
این خشونت مکانی، طبقات فرودست را به حاشیه می‌راند.

اکنون پرسش بنیادین متوجه خود ماست؛

تا چه اندازه در انتخاب‌های مصرفی و رفتارهای اجتماعی خود، در حال بازتولید همین سلیقه مسلط و طرد دیگران هستیم؟

چقدر میان لذت واقعی درونی خود و فشار ساختاری برای نمایش منزلت تمایز قائل می‌شویم؟

شاید مسئولیت ما، نه همراهی هراسان با بازی تمایز، بلکه زیر سوال بردن خشونت پنهان سلیقه مسلط و تمرین شجاعت نه گفتن به هر چیزی است که آن را غیرمنطقی و غیرلزوم می‌دانیم.

مهران صادقیان
آبان ۱۴۰۵