بهرام بیضایی هنرمندی نه در نحدوده مکان ونه در محاصره زمان

هنرمندی که باید۸۷ سالگی اش را جشن‌ها گرفت

سالروز تولد بهرام بیضایی‌ست، تولد 87 سالگی. این روز نه فقط یادآور تولد یک نویسنده و کارگردان، بلکه یادآور زایش یک جهان فکری مستقل در سینما و تئاتر ایران است؛ جهانی که در آن اسطوره، تاریخ، روان جمعی و زیست معاصر به شکلی دیالکتیکی در هم تنیده می‌شوند.

سالروز تولد بهرام بیضایی‌ست، تولد ۸۷ سالگی. این روز نه فقط یادآور تولد یک نویسنده و کارگردان، بلکه یادآور زایش یک جهان فکری مستقل در سینما و تئاتر ایران است؛ جهانی که در آن اسطوره، تاریخ، روان جمعی و زیست معاصر به شکلی دیالکتیکی در هم تنیده می‌شوند.

به گزارش وب سایت خبری اخبار اصفهان بیضایی از معدود هنرمندانی است که اثرش نه به یک مقطع تاریخی محدود می‌شود و نه به یک ژانر یا قالب. آثار او همواره در حال گفت‌وگو با گذشته، اکنون و آینده‌اند. یادآوری این نکته ضروری است که او در سال ۱۳۵۱ فیلم «سفر» را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت؛ نهادی که خود نماد پیوند آموزش، تخیل و آینده‌نگری است. «سفر» را می‌توان نخستین نشانه‌ی جدی توجه بیضایی به کودک، حرکت، عبور و آیین گذار دانست؛ مفاهیمی که بعدها در شکل‌های پیچیده‌تر، در تمام آثارش تکرار می‌شوند.

سالروز تولد بهرام بیضایی‌ست، تولد 87 سالگی.

بیضایی در تمامی جزئیات وسواس‌مند است؛ از طراحی صحنه و معماری تصویر گرفته تا لباس، نور، رنگ، صدا و تدوین. این دقت صرفاً زیبایی‌شناسانه نیست، بلکه ریشه در نگاه پژوهشگرانه‌ی او دارد. جهان بیضایی جهانی ساخته‌شده است؛ هیچ عنصر زائدی در آن حضور ندارد. معماری در فیلم‌های او همان‌گونه که هست دیده می‌شود؛ نه اغراق‌آمیز و نه کوچک‌نمایی‌شده. همین وفاداری به اندازه و نسبت، به آثارش کیفیتی شبه‌مستند می‌دهد، بی‌آنکه مستند باشند. تصویر در سینمای او هم‌زمان حامل تاریخ، حافظه و روان است.

با این‌همه، شاید مهم‌ترین ستون جهان بیضایی فیلمنامه‌نویسی او باشد. فیلمنامه‌هایش ساختاری محکم، ایده‌محور و سرشار از جزئیات دارند. فضا‌سازی و شخصیت‌پردازی در آثار او نه تزئینی، بلکه بنیان‌گذار معنا هستند. شخصیت‌ها در آثار بیضایی هم به ذهن نزدیک‌اند و هم دست‌نیافتنی؛ گویی میان امر آشنا و امر اسطوره‌ای معلق‌اند. این تعلیق، از منظر روان‌شناسانه، مخاطب را به مشارکت فعال در فهم اثر دعوت می‌کند و او را از مصرف‌کننده‌ی منفعل به مفسر بدل می‌سازد.

 

اسطوره یکی از مهم‌ترین میدان‌های اندیشه‌ی بیضایی است. او نه موزه‌دار اسطوره، بلکه بازآفرین آن است. اسطوره‌های کهن، پیش از ورود به جهان فکری او، ایستا و یک‌بعدی‌اند؛ اما در ذهن بیضایی، دگرگون می‌شوند، به حرکت درمی‌آیند و با تنش‌های انسان مدرن درگیر می‌شوند. او روایت‌های به‌ظاهر خدشه‌ناپذیر تاریخی و اسطوره‌ای را می‌شکند، از نو می‌چیند و اسطوره‌ای تازه می‌آفریند؛ اسطوره‌ای که با بحران هویت، خشونت، قدرت و جنسیت امروز سر و کار دارد. این اسطوره‌شکنی، در سطح جامعه‌شناسانه، تلاشی است برای حفظ روان جمعی؛ چرا که نابودی اسطوره، به معنای فروپاشی حافظه‌ی تاریخی یک ملت است.

در این میان، زن جایگاهی محوری در آثار بیضایی دارد. زنان در جهان او صرفاً شخصیت نیستند؛ حامل معنا، تاریخ و زایش‌اند. آن‌ها اغلب در مرز میان سنت و مدرنیته ایستاده‌اند و همین ایستادن، به کنشی سیاسی و روانی بدل می‌شود. در «چریکه تارا»، نخستین فیلم توقیفی پس از انقلاب، تارا نه یک قربانی، بلکه قهرمان روایت است. بازگشت او به زادگاه و مواجهه‌اش با میراث پدربزرگ، به‌ویژه شمشیر، مواجهه‌ای نمادین با تاریخ و قدرت است. تارا با بازی سوسن تسلیمی، زنی اسطوره‌ای است که بدن، نگاه و حرکتش آگاهانه طراحی شده‌اند. او می‌دود، می‌جنگد، شمشیر می‌زند و بر اسب می‌نشیند، بی‌آنکه به نمایش اغراق‌آمیز متوسل شود. این زن، هم مادر است، هم جنگجو و هم حافظ حافظه.

در «سگ‌کشی»، زن وارد جهانی مدرن و پرآشوب می‌شود. گلرخ کمالی با بازی مژده شمسایی، در میان سوءظن، عشق، نفرت و انتقام سرگردان است. بیضایی در این فیلم، روان‌پریشی اجتماعی را از خلال روان یک زن روایت می‌کند. تغییرات روحی گلرخ در حرکات، نگاه‌ها و سکوت‌ها متجلی می‌شود. او آینه‌ی جامعه‌ای است که اعتماد در آن فروپاشیده و حقیقت مدام به تعویق می‌افتد. باز هم زن، محور روایت است و مردان پیرامون او، واکنش‌هایی به کنش زنانه‌اند.
در «رگبار» نیز، اگرچه روایت در محله‌ای فقیرنشین و محافظه‌کار می‌گذرد، این عاطفه است که مرکز ثقل درام را می‌سازد. او میان میل، اجبار و انتخاب معلق است. نه معلم و نه رحیم قصاب، هیچ‌کدام قادر به نجات او نیستند. رهایی، اگر باشد، در آگاهی و انتخاب اوست، حتی اگر به ماندن ختم شود. این نگاه، از منظر جامعه‌شناسانه، نقدی است بر ساختارهای بسته‌ای که امکان حرکت را از فرد می‌گیرند.

آثار بهرام بیضایی

بیضایی در آثار نمایشی خود نیز با نمادگرایی دقیق، تیپ‌هایی می‌سازد که هم فردی‌اند و هم جمعی. تقابل سنت و مدرنیته، انتزاع و واقعیت، همواره به‌صورت دوسویه تصویر می‌شود. او قضاوت نهایی را به مخاطب واگذار می‌کند و با همین رویکرد دیالکتیکی، آثارش را از تاریخ مصرف‌دار بودن نجات می‌دهد. جهان خیالی بیضایی، هرچند از واقعیت اجتماعی تغذیه می‌کند، اما به آن تقلیل نمی‌یابد؛ این جهان، ساخته‌ی خالق است و همین خلاقیت، امکان نقدی آینده‌محور را فراهم می‌کند.

قلم بیضایی خستگی‌ناپذیر است. حجم بالای فیلمنامه‌ها، نمایشنامه‌ها و پژوهش‌های او، نشان از روحیه‌ای دارد که همواره در حال کاوش است. او با هر اثر، گویی به اکتشافی تازه دست می‌زند؛ اکتشافی در پیوند میان کهن‌الگوها و مسائل امروز. به همین دلیل است که آثارش همچنان زنده‌اند، خوانده می‌شوند، دیده می‌شوند و معنا می‌سازند.

در سالروز تولد بهرام بیضایی، می‌توان گفت سینما و تئاتر ایران هنوز مدیون نگاه اوست؛ نگاهی که زن را به اسطوره بدل می‌کند، اسطوره را به امر روزمره پیوند می‌زند و مخاطب را به اندیشیدن فرا می‌خواند. بیضایی نه فقط روایتگر تاریخ، که معمار روان جمعی ماست؛ هنرمندی که نشان داد اسطوره، اگر زنده بازخوانی شود، هنوز می‌تواند آینده را روشن کند.