از زمین به زاون
یکی از ژرفترین و شاید کمتر تحلیلشدهترین نکاتی که زاون قوکاسیان در نوشتهها و گفتارهایش به آن میپرداخت، موضوع «ماندگاری» و «تأثیر تاریخی» این دو گونه سینمایی بود. به باور او، سینمای آزاد به دلیل ماهیت تجربی و کاوشگرانهاش، ماندگار و تاریخساز میشود، در حالی که سینمای مستقل ممکن است در مقطع زمانی خود تأثیرگذار و پرطرفدار باشد اما الزاماً نمیتواند زبان سینما را دگرگون سازد یا مرزهای آن را به جلو براند. او در سالهای پایانی زندگی، وقتی درباره آینده سینمای تجربی از او پرسیدند، با نگاهی اندوهگین و شاید حسرتبار به جوانانی اشاره کرد که دوربینهای دیجیتال در دست گرفتهاند، فنون فیلمسازی را به خوبی میدانند، اما از «کنجکاوی» و «اشتیاق کشف» در کارشان اثری نیست.
شاید این بزرگترین نقدی بود که «عمو زاون» به نسل ما وارد میکرد: ما یاد گرفتهایم مستقل کار کنیم، سرمایه جذب کنیم، در فستیوالها حضور پیدا کنیم و آثارمان را در پلتفرمهای مختلف به نمایش بگذاریم، اما هنوز درنیافتهایم که «آزاد» بودن حقیقتاً چه معنایی دارد. یعنی داشتن شهامت شکست خوردن، جرأت از دست دادن مخاطب، و توانایی دنبال کردن ندای درونی به جای همرنگی با مدهای زودگذر روز.
امروز، در سالگرد فقدان او، اگر بخواهیم بیطرفانه داوری کنیم، باید بپذیریم که بخش بزرگی از آنچه امروز با عنوان «سینمای مستقل» معرفی میشود، در خوشبینانهترین حالت چیزی جز «سینمای کمهزینه» یا «سینمای بدنه درجه چندم» نیست. آثاری که چه بسا در فرم و محتوا تفاوت چشمگیری با تولیدات جریان اصلی ندارند و صرفاً به دلیل بودجه ناچیز، نبود ستارههای سینما یا پخش محدود در شبکههای اینترنتی، این عنوان را یدک میکشند. این در حالی است که میراث زاون قوکاسیان از سینمای آزاد، میراث «ریسکپذیری»، «تجربهآموزی» و «پذیرش خطا» است. او و همنسلانش در سینمای آزاد اصفهان، تهران، شیراز و دیگر شهرها، نه در اندیشه اکران بودند، نه در پی جلب نظر داوران جشنوارهها و نه به دنبال فروش گیشه. آنها با کمترین امکانات و بیشترین خلاقیت، میخواستند سینما را از نو تعریف کنند و این روحیه را به عنوان یک سنت زنده به نسلهای بعد منتقل سازند.
شاید اگر زاون امروز در میان ما بود، با آن لبخند همیشگی و نگاه مهربان اما عمیقاً نقادانهاش، به ما گوشزد میکرد که سینمای آزاد یک «عنوان» یا «برچسب» نیست، که یک «حالت» است؛ حالتی از جنس عشق بیمرز به تصویر، از جنس شهامت در فرم، و از جنس پایبندی تزلزلناپذیر به حقیقت درونی هنرمند. او که نخستین کتاب تکفیلمی ایران را درباره «چشمه» اثر آربی آوانسیان به نگارش درآورد، و دهها جلد کتاب و مقاله درباره سینماگران ایرانی و جهانی از خود به یادگار گذاشت، خود نمونه عینی فیلمسازی بود که هرگز از «آزاد» بودن دست برنداشت. او در سراسر عمر پربارش، چه در عرصه سینمای آزاد، چه در تلویزیون و چه در جایگاه استاد و منتقد، یک پیام را تکرار کرد: سینما پیش از هر چیز، یک «پرسش» است، نه یک «پاسخ». و پاسخدادن به سوالات از پیش تعیینشده، هرگز قادر به خلق سینمایی آزاد نخواهد بود.





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰